خرید بک لینک
به هر طرف که رو میکنم نیستی

به پنجره به آفتاب به ماه به دیوار حتی به باران..

بگو به کجا چشم بدوزم که تو باشی؟

برچسب: کجایی,کجایید ای شهیدان خدایی,کجایی عزیزم,کجایی رفیقم,کجایی چاوشی,کجایی مرتضی پاشایی,کجایی دقیقا کجایی,کجایی شهرزاد,کجایی به انگلیسی,کجایی عشقم, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 0:59

یادت خیالت مه آلود است کویر لوت است جنگل ابر است مه آلود است نفسم را بند می آورد میان اینهمه مه و خیالهای تو گم شده ام

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 17:53

یادت مرا آتش میزند آنچنان که گویی بر خط استوا قدم میزنم

یادت یادت یادت از درون مرا آنش میزند همچون آتشفشان مانوآلوا در جزیره هاوایی است... که گاه گاه زبانه میکشد میخروشد و مرا و وجودم را آتش میزند... یادت آتشفشان از درون خاموشیست که رحم ندارد که ندارد که ندارد که ندارد میسوزاند و آتشم میزند

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 9:48

این سیب که از آن بالا چرخ میخورد و به زمین میرسد هزار چرخ میخورد تا به زمین برسد میدانستی،؟

میدانستم میدانستم هزار چرخ میخورد تا به زمین برسد هزار چرخ هزار چرخ دارد میخورد تا به زمین برسد میدانم میدانم..

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 9:30

من منتظرم... منتظر یک چرخش چشمان توام جانا!

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 9:30

-یکوقتی دلم میخواست رمان بنویسم -رمان بنویسی؟ رمان چه خانوم؟ -رمان زندگی ام را سرنوشتم را -پس چرا نمینویسی یعنی چرا ننوشتی خانوم جان! -آخر.. انتهایش را نمیدانستم بلد نبودم تمامش کنم آخر قصه که معلوم نبود نمیدانستم چطور باید تمامش کنم عزیز جان! - ای بابا سخت میگیری خانوم جان آخرش را یکجور سرهم می اوردی -قصه مال پانزده سال پیش هست حالا خیلی چیزها عوض شده رنگ باخته -یعنی آخر قصه معلوم شده خانوم جان؟ -نه عزیز جان آخر قصه که معلوم نمیشود ته ته ته اش اما -اما چه خانوم جان -اما قصه های عجیبی رخ داده شبیه توی قصه ها پر از بالا و بلندی فراز و نشیب دوز

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 9:30

ساده زندگی کردن سخت است آدم باید ماجرا جو باشد به قول آقای دولت آبادی قبل از اینکه بمیریم که نباید بمیریم و من میگویم باید سر زندگی را کلاه گذاشت یک ادم پیچیده سخت شد دلبرانه زندگی کرد یکجور که زندگی هم نفهمد با که طرف شده نه نه نباید معمولی زندگی کنیم باید برویم داخل رمانها یعنی قصه زندگی امان را بکشیم میان آن بعد بشویم ملکه قصه اینجور بهتر است یکجور خاص و دلبرانه و عاشقانه

م:کمی شعر و موسیقی عاشقانه لطفا..

برچسب: به دیدنم که میای,به دیدنم که میای لباس گرم بپوش,به دیدنم که میایی,به دیدنم که میای برام, بیار,به دیدنم که می آیی,به دیدنم که میای برام گلاب,به دیدنم که میای برام سراب بیار,به دیدنم که میای محسن چاووشی,به ديدنم كه مياي,به دیدنم بیا که خیلی تنهام, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 12:42

باید همیشه خودت را گرم نگه داشت با شعر با غزل با آغوش با بوسه فرقی نمیکند

باید خودت را یکجور گرم نگه داشت با بوسه با شعر با آغوش...

برچسب: پاییز نزدیک است,پاييز نزديك است, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 7:39

یک خبر عجیب شنیده ام یک جمله خبری کوتاه یک چیز که شوکه ام کرده است روی مبل سه گوش دراز به دراز لم داده ام و وا رفته ام گرما بیداد میکند آب سرد سر میکشم از آشپزخانه به روی مبل چشمهایم میسوزد خوابم میآید حوصله خوابیدن را ندارم خبر خیلی داغ است مغز استخوان ات را میسوزاند قصه کلاه برداری خانوادگی و این حرفهاست..... چطور باید بگویم گفتنش سخت است دارد دو میشود و باید دیفن هیدرامین و چرک خشک کنم را بخورم خواب آلود و شوکه ام دست و پایم از رمق افتاده آقا در روز روشن کلاه برداری کرده اند کلاهمان را برداشته اند سند و امضا جعل کرده اند چشم بعضیها هم روشن خنده دار است

برچسب: دانلود آهنگ این روزها از افشین,دانلود رمان این روزها از م بهارلویی,از این روزها, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 20:32

باید همه جا را پر کنیم از قلبهای قرمز کوچک اما همه جا پر شده از دزد و دروغ و ادم های ی که جیبشان را هی پر و خالی میکنند

باید شهر به جای اینهمه ادم بیخود و دزد پر میشد از قلبهای قرمز کوچک

برچسب: حیفا,حیف,هیفا وهبی,حیف سامان جلیلی,حیف به انگلیسی,حیف حیف که عمرم,هیفا,هیفا وهبی ویکی پدیا,هیفاء وهبی, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:20

نه اینجا دیگر نمیشود نوشت و هیچ جای دیگر شاید... باید خودم را و کلماتم را بردارم و ببرم به کجا نمیدانم... نمیدانم... شاید عمر نوشتن من هم تمام شده.. اینجا هم بماند برای آنها که دوستش داشتند... اگر جای دیگری نوشتم خبرتان میکنم رفقا بدرود شاید هم با یک بقل پر از داستان از بخش پیوند برگشتم کسی چمیداند... شاید هم یک وبلاگ زدم و داستانهایم را با نام واقعی؟ منتشر کردم از من هرکاری بر می اید اگر خواندنم را دوست دارید خبرم کنید تا خبرتان کنم بدرود...نوشتن خوب بود خیلی خوب... اتفاق قشنگی بود که برایم افتاد با سپاس و درود فراوان

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:19

بدرود

...

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:19

صبحهها صبحهها باید یک موسیقی باحال دلبرانه گذاشت چای دم کرد و کمی شعر خواند باید باید موسیقی دلبرانه گوش داد بدون موسیقی زندگی معنی ندارد شبیه زندگی بدون دوست که نفس کشیدن را سخت میکند بگذار ببینم باید یک موسیقی دلبرانه پیدا کنم پنجره ها پنجره ها را باز کنم بگذار دیوانگی ام را همه بفهمند بگذار دیوارها کوچه گنجشکها مست شوند

م:یک موسیقی دلبرانه لطفا..

برچسب: نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:19

دو سه روز پیش جشن بود و کلی دختر پسر الکی داشتن ازدواج میکردن یعنی جشن نمایشی بود عین خیلی چیزا تو کشورمون یه کمدی مسخره آخرتش به اصرار همسرم رفتیم میدونستم یه عالمه ادم جمع شدن شادی الکی میکنن صدای میکروفن اون بالا افتضاح بود سالن خیلی گرم بود نفسم گرفته بود شاید به خاطر آسم خفیف یه که دارم قبلش ورودی قبلی با ماشین واایستادیم جلوی نگهبانی اونطرف و همسرم با لودگی یه چیزایی گفت یادم نیست بعدم سر به سر دربان گذاشت گفتم این چه طرز سوال پرسیدن بود این چه جور شوخی کردن بود؟ دخترم از صندلی عقب خودشو جلو کشید و گفت ای بابا... بابا رو ولش کن دوست داره همش خوش بگ

برچسب: جیگر,جیگرهای تهران,جگر,جیگرستان,جیگر میخوادا,جیگر میدیا حسین,جگرکی,جگر مرغ,جگر به انگلیسی,جگر گوساله, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:19

صفحه بندی